سلام به دوستای گلمممممممم
امروز تولدمههههههه
خوشحالمممممممم
یعنی الان دو سه ساعتیه که خیلی خوشحالمممممم و کلی انرژی گرفتم . برای همین گفتم از سرکارم یه آپ کوچولو بکنم و خوشحالیمو بگم
چند روزه که حوصله ندارمو و دیشب با اینکه شب تولدم . هیچی یه تولد خشک و خالی بهم نکرد. واقعا ناراحت شدم اونم تو این شرایط که دارم و همش ناراحتمممم .
صبح حتی حوصله ارایشم نداشتم همینجوری یه ضد افتاب زدمو اومدم شرکت . اول صبح ساعت هشت صبح داشتم تو شرکت کارامو می کردم که یه پیام اومد از طرف کسی که واقعا انتظارشو نداشتم .دوست دوران بچگیم . یه لحظه شوکه شدم . اصلا اشک تو چشام جمع شده بود . نمیدونین که چقد خوش
برچسب: بهمن,تولدممممممممم, نویسنده: آناهیتا باقری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 21:21
سلاممممممممم بالاخره شد که بیام و این وبلاگمو آپ کنمم پیشاپیش عیدتون مبارککککککککککککک
وای خیلی وقته که ننوشتم . نه که خیلی سرم شلوغ بود ها نه حوصله اپ کردنو نداشتممممم ولی این دو هفته اخر واقعا بی نهایت کار داشتم .
تو خونه تکونی امسال که اصلا کمک نکردم فقط اتاقا خودمو مرتب کردم که اونم تا ظهر داشتم جمع و جورش میکردم ولی اساسی جمع کردم هاااااااااااااا .
بعدشم رفتم بیرون و ماهی و سبزه رو خریدم و اومدم سفره هفت سینو چیدم و بعدش رفتم دوش گرفتم و الان دیگه نشستم پای لپ تاپ . کنارشم دارم ویژه برنامه بهار نارنج شبکه سه رو می بینم .
محل شرکتمون عوض شد و این هفته همش درگیر اسباب کشی
برچسب: لحظات, نویسنده: آناهیتا باقری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 21:21
سلام به دوستای گلمممممماینم از اولین پست تو سال 94
اول از همه امیدوارم که امسال بهترین سال باشه برای همه و کلی اتفاق های خوب واستون پیش بیاد .
اینهمه منتظر عید بودیم چقد زود اومد و تعطیلات تموم شد و الان داریم وارد دومین ماه سال میشیم .
روزای اول عید که بیشتر یا مهمون داشتیم یا میرفیتم عید دیدنی . خوب بود در کل . از هفته دومم که بازم خونه بودیم بیشتر به استراحت و فیلم دیدن و نت و ... بازم خوب بود
از 16 ام که اومدیم سرکار خدا رو شکر .
اتفاق خاصی نیوفتاده این روزا .
هوا هم که عالییییییییییییی شده .
صبح ها یه مسیرو که میتونم با اتوبوس برم پیاده میرم . اول صبح کلی انرژی میگیرم .
گفتم بیام یه آپ
برچسب: اولین, نویسنده: آناهیتا باقری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 21:21
سلامممممممممم دوستای گلممممممممم
اومدم بعد از مدتهاخراب بشه این بلاگفا با این سرویس دهیش که یک و ماه نیمه قطعه .
دلم واقعا برای اینجا تنگ شده بود
واقعا تنها جایی که حرفای دلمو میتونم بزنم . حالا هم که وصل شده ارشیوم ناقص شده . نظرات پست هام ناپدید شده واقعا اعصابم خورده
فقط اومدم بنویسم که هستم و دلتنگ اینجا . نمی دونم دو دلم که همینجا بمونم یا برم یه جای دیگه شروع کنم به نوشتن . شاید برم پرشین بلاگ . معلوم نیست هیچی . باید ببینم اطلاعاتم برمیگرده یا نه ؟
به زودی میام خیلی زود
راستی نماز روزه هاتون قبول باشه . ببخشید یادم رفته بود .الهی که همه به ارزوهای قشنگمون برسیم تو این ماه عزیزززززززز
واییییییی خیلی وقته نیومدم اینجا
امروز چندم بهمنه ؟؟؟؟؟ 30 بهمنهتولدممممممم مبارک
یکسال دیگه هم گذشت . یک 30 بهمن دیگه گذشت . دیشب تولدم بود و خواهری با کیک اومد و دختر خاله هام بودن و و عمه و کلی خوش گذشت و کلی کادوهای خوشگل برام آوردن .
واقعا شب خوبی بود و کلی خوش گذشت .
خدایا شکرت
اودم فقط یه پست برای تولدم بزارم مثل هر ساله
میخام قول بدم که از امروز یه جوری دیگه نگاه کنم به زندگیم . لذت برم از همه نعمتایی که خدا بهم داده .
قول بدم که دیگه عصبی نشم از چیزای پیش افتاده
قول میخام بدم با همه مهربونتر باشم .
میخام قول بدم خنده هام از ته دل باشه
میخام قول بدم در
برچسب: اولین, نویسنده: آناهیتا باقری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 21:21
برچسب: مدتهاا, نویسنده: آناهیتا باقری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 21:21
بعد ازيك وخورده اي دارم مينويسيم
اونم يك دفعه اي دلم هوس اينجا رو كردكه مينوشتم خاطراتمو بدون كم و كاستي
چه روزايي بود
رفتم ارشيمو خوندم چقد زمان زود ميگذره بيشتر ازاون چيزي كه فكر كني
ميدونم هيچكي ديگه اينجا رو نميخونه
دارم واسه دل خودم مينويسم. الان ساعت شيش بعد ازظهر تو شركت هستم روز چهارشنبه اول شهريور 96 -
كلي اتفاق افتاده كه نميدونم از كدوماش بگم
فقط مثل هميشه ميگم شكرت شكرت
دوس دارم يك بشينم كلا همه اتفاقامو بنويسم . واقعا حس قشنگي داشتم كه داشتم خاطرات چند سال قبلمو ميخوندم. نميدونم چرا بعض كردم
من الان چند وقته اومدم يك محيط جديد واسه كار خوبه ولي تايمش يكم زياده ولي چاره اي نيس . زن
برچسب: روزااااااااااا,داره,ميگذره,مدتها, نویسنده: آناهیتا باقری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 21:21